تبلیغات
شهیـــــ نامه ــــــد - فرار نکردم
شهیـــــ نامه ــــــد
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 شهریور 1390 توسط یه چشم به راه / یه دلتنگ
http://www.honar.ac.ir/Publisher/lett_news/images/46/24l.jpg


عملیات كربلاى 5 كه متوقف شد، دشمن پاتك سنگینى را به اجرا گذاشت. منطقه ى ما پشت كانال ماهى و نوك نیروهاى خودى بود و سر پل ما آن طرف كانال. نیروهاى گردان یكى یكى شهید و زخمى مى شدند. از افراد ادوات تقریبا كسى باقى نمانده بود و من از قبضه ى خمپاره انداز 60 و 81 آن ها براى جلوگیرى از پیشروى دشمن استفاده مى كردم. در حین رفت و برگشت، پایم به پوتینى خورد. طبق معمول، چند لگد زدم كه آن را كنار بیندازم و رد بشوم، اما پوتین سنگین تر از حد معمول بود. نشستم، بازش كردم و دیدم داخلش ساق پاى قطع شده اى است. اطرافم را خوب نگاه كردم. چشمم افتاد به نزدیك ترین سنگر، على القاعده باید این پا و پوتین متعلق به فردى در آن سنگر منهدم شده مى بود. جلوتر رفتم، سنگر ناصر بود. داخل شدم، دست و پایش به هم گره خورده بودند، بدن او را هرطور بود از لابه لاى خاك بیرون آوردم و بى اختیار یاد روزى افتادم كه او بدون اجازه منطقه را ترك كرده و به زرند كرمان رفته بود. وقتى آمد به او اعتراض كردیم و او پاسخ داد: 'من از جنگ فرار نكرده ام، مى بینید كه براى عملیات آمده ام'. فرداى آن روز، ناصر پسرعموى من، حمیدرضا محمدزاده را صدا زد و گفت: 'بیا برویم آر. پى. جى. بزنیم'.- منظورش البته دود كردن سیگار بود- و من برخورد خوبى با آن ها نكرده بودم. آن چه دل مرا بعد بیش تر مى سوزاند این بود كه دانستم همسر ناصر به دلیل حضور مكررش در منطقه از او جدا شده است و رفت و آمد وقت و بى وقت ناصر به منزلش، در واقع، به ناچار و از باب سركشى به فرزندانش بوده است



طبقه بندی: خاطرات، 
درباره وبلاگ

شهادت را نه در جنگ ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ