تبلیغات
شهیـــــ نامه ــــــد - جلو آب را با وضو گرفتن
شهیـــــ نامه ــــــد
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 شهریور 1390 توسط یه چشم به راه / یه دلتنگ
http://chatrbaz.ir/Posters/4/vozoo-L.jpg


سال 65 بعد از عملیات والفجر هشت [20/11/64 - فاو عراق] بود كه جبهه رفتم و بعد از یك دوره هفت روزه آموزش پدافند به شهر 'فاو- منطقه خورعبدالله' اعزام شدیم- به عنوان خدمه قبضه 57 با چهار نفر از بسیجیان. مسئول واحد برادر پاسدار 'بهمن رضایى' بود و معاون او برادر 'هوشنگى'. بعد از استقرار در آن محل، همان شب اول برادران جهاد یك دكل دیده بانى با 58 پله در كنار قبضه ساختند. فرداى آن روز نیروهاى گردان براى جلوگیرى از تلفات بیشتر به خط دوم برگشتند. ما هم از مسئول آتشبار خواستیم بگذارد به عقب برگردیم كه قبول نكرد- چون قبضه را نمى شد جابه جا كرد. رفتیم داخل سنگر اجتماعى نشستیم و نیم ساعتى به دعا و ذكر پرداختیم. بعد بیرون آمدیم. آتش دشمن روى دكل دیده بانى زیاد شده بود و ما پیش خودمان فكر كردیم كه اگر قرار است شهید بشویم، چه بهتر كنار قبضه باشیم. به خواست خدا اتفاقى نیفتاد. منبع آبى داشتیم كه در همان لحظه اول صبح هدف آتش قرار گرفت و آب از چند نقطه اش شروع به ریختن كرد. بچه ها كارى كه مى توانستند بكنند و كردند این بود كه اطراف سوراخها جمع شدند و از آن تنها آبى كه وجود داشت بسرعت وضو ساختند، در كمال مظلومیت.



طبقه بندی: خاطرات، 
درباره وبلاگ

شهادت را نه در جنگ ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ