تبلیغات
شهیـــــ نامه ــــــد - دشمن در پوست سگ
شهیـــــ نامه ــــــد
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 مهر 1390 توسط یه چشم به راه / یه دلتنگ
http://www.mihan24.com/user_upload/images/article/1313653927241763_1imgdefa%20moghadas02.jpg

تازه از جبهه برگشته بودم و داشتم مى آمدم به سمت خانه كه در 'یاسوج' به برادرم برخوردم. او تازه مى خواست به منطقه اعزام بشود. هر چه اصرار كردم كه برگردد روستا تا بعد از چند روز با هم به منطقه برویم، قبول نكرد. گفتم: هر چه باداباد، من با او همراه مى شوم. از همان جا كج كردم به سمت جبهه. هر دو آمدیم 'گردان محمد رسول الله (ص)'. ما را فرستادند كردستان، 'لشكر نصر خراسان' مستقر در 'حلبچه'. گردان جایگزین بودیم. یك شب كه پاسبخش بودم دیدم سگى كنار كمینها مى گردد. موضوع را با فرمانده مان در میان گذاشتم. گفت اگر دوباره آمد، توانستى او را بكش وگرنه بگیرش چون او سگ نیست بلكه دشمن است. شب بعد او را دیدیم و به هر نحوى بود اسیرش كردیم. یك عراقى بود در پوست سگ! و یكى دیگر را نیز كه با تقلید صداى روباه مشغول خنثى كردن مینها بود گرفتیم. به این وسیله حیله دشمن نقش بر آب شد.



طبقه بندی: خاطرات، 
درباره وبلاگ

شهادت را نه در جنگ ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ