تبلیغات
شهیـــــ نامه ــــــد - من از بهر حسین در اضطرابم
شهیـــــ نامه ــــــد
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 بهمن 1390 توسط یه چشم به راه / یه دلتنگ
http://gallery.military.ir/albums/userpics/1166471275big~0.jpg

با یكى از رانندگان گردان براى انجام كارى به پشت خط مى رفتیم. در بین راه به برادرى برخوردیم كه پاى پیاده با شتاب و هراس در تاریكى پیش مى رفت. سوارش كردیم. رنج راه و نگرانى از چهره اش مى بارید. به شوخى و با آرامش خاطر پرسیدم كجا با این عجله، تنها و در تاریكى. نگاه معنى دارى به من كرد و گفت: من از بهر حسین در اضطرابم / تو از عباس مى گویى جوابم. من مى خواهم هر چه زودتر به خط برگردم. پاس اول، نگهبانم. باید خودم را به همپستیم برسانم. ممكن است كسى نباشد به جاى من نگهبانى بدهد و سنگر خالى بماند، آن وقت تو مى گویى، تاریك است، پیاده اى، تنهایى!



طبقه بندی: خاطرات، 
درباره وبلاگ

شهادت را نه در جنگ ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ